فصل را باید رفت، وصل را باید جست، پرده ها را کنار باید زد، پنجره ای رو به خدا باید ساخت
.... هم نورد افق‌های دور باید شد ....

ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 12 دی ماه سال 1390 ساعت 23:28

داشتم زمزمه می کردم "خانه دوست کجاست -  در فلق بود . . ." یادم افتاد به "سوار" اونی که دنبال خانه دوست می گشت، کی بود، چی بود، اصلا سوار چه چیزی بود ؟


چه چیزی خانه دوست رو طلب می کنه، ! آدم ؟ پس چرا سهراب به جای آدم گفته سوار

مغز آدم ؟ دل آدم ؟ قلب آدم ؟

بالاخره یه چیزی تو ما آدم ها باید باشه که دوست رو میخاد پیدا کنه


ما آدم ها حامل خانه دوست هستیم :)


اره دیگه بار امانت که آسمون حافظ نتونست تحمل کنه، خونه دوست بود

و سهراب که همه جا خونه دوستش رو حمل کرد:

کعبه ام بر لب آب، کعبه ام زیر اقاقی هاست، کعبه ام مثل نسیم می رود باغ به باغ می رود شهر به شهر . . .


حالا این سوار خوب، که خانه دوست رو می خواس پیدا کنه، سوار چی بود ؟

هم سوار چی بود هم "چی" بود که سوار یه چیزی شده بود ! آدم بود که سوار اسب بود ؟ سوار شتر بود ؟ فرشته بود که سوار باد بود ؟ سلیمان بود که سوار معجزه بود ؟

چی بود و سوار چی بود


هوش ما رو برای دستیابی به فطرت مون، توانا می کنه، فطرت جاییه که خدا برای آدم ایمیل می زنه، اس ام اس می ده، بوس می فرسته، و مثه شب قدر رحمت واسعشو یک جا و بی منت، سراریز می کنه .


هوش، در درون آدم، جای خالی دوست رو روشن می کنه، جایی رو روشن می کنه که فقط دوست باید پرش کنه، و از اینجا به بعد آدم به دنبال دوست روانه می شه تا پیداش کنه و این جای خالی رو پر کنه .


پس اون چیزی که دنبال خانه دوست می گرده، خود خانه دوست هست ! که در وجود آدم قرار داره، و اینجا سهراب اسمشو گذاشته "سوار"


هر چقدر درکی که از خالی بودن جای دوست، به قلب آدم برسه، آدم رو جوینده تر می کنه . خواهان تر می کنه . کشش بیشتری ایجاد می کنه .


پس مرکب چی شد، جای خالی دوست .



یکشنبه 24 مهر ماه سال 1390 ساعت 03:11

دلم می خواست از آیکو بنویسم

.

.

.


بی همتا

بازوان نگاهم را تا زلال قلبم امتداد ده

و شرح وسعتم را در مدار شعورم بچرخان

چهارشنبه 23 شهریور ماه سال 1390 ساعت 00:50

می خروشد باد

گر سر راهم شود دریای آتش، سبز

سنگ اگر بارد، چون باران

می روم زین رهگذر، و هر چه بادباد .

جمعه 18 شهریور ماه سال 1390 ساعت 02:55

وقتی سه چار ساله بودین یادتون هست که چه طعمی یا چه رنگی رو دوس داشتین ؟ خب وقتی 15 ساله بودین یادتون هست ؟ حالا چطور ؟

دقت کنین به خودتون ! یه موقعیت زمانی از خودتون رو پیدا کنین که نه احساس نفرت و نه احساس دوس داشتن به کسی یا چیزی داشتین

یه کودک تا وقتی که در مورد چیزی و یا کسی، از معتمد خودش (تقریبا فقط بابا و مامان) نظری نشنیده باشه نسبت به اون چیز و یا اون شخص، هیچ احساسی نداره (بجز موارد استثنا با شرح مفصل)

همین الان هم همون کودک سال ها قبل هستیم با یک پایگاه دانش متفاوت .

فرض کنین الان یه چیزی رو که تا الان ندیدین، ببینین اگه هیچ شباهتی با اون اطلاعات پایگاه دانش تون نداشته باشه، در وجود شما فقط حس کنجکاوی ایجاد می کنه .

یه مثال، تو فیلمای تخیلی که یکی با ماشین زمان یهو میره چند هزار سال گذشته و بعد این بابا موبایل هم داره، حالا شما خودتون رو بذارین جای اون آدمای هزاران سال قبل :)

یه مثال دیگه، بعضی کلمات معنی ناپسند دارن و ما حاضر نمیشیم که اون کلمات رو بگیم حالا فرض کنین یه نفر به شما بگه کلمه زاپاگا یعنی عشق، پس معنی خوبی داره اما حقیقت این نباشه و این کلمه معنی بسیار زشتی داشته باشه شما چرا نسبت به کلمه زاپاگا حس خوبی داشتین ؟ چون شما از منظری خوب (کلمه عشق) به معنی این کلمه نگاه کردین و اون رو به عنوان معنی عشق در پایگاه دانش خودتون ثبت کردین

حالا اگه باز هم چشم شما به کلمه جدیدی افتاد بدون اینکه معنی اون رو بدونین آیا می تونین احساسی نسبت به ادای اون کلمه داشته باشین ؟


آدم ابعاد گسترده ای داره، و من فقط یه موضوع کوچیک رو در موردش صحبت می کنم


خب پس با توجه به این نکته که ما اگه الان 50 ساله هم باشیم اما یه کلمه جدید برامون هیچ احساس حب و بغضی ایجاد نمیکنه، نتیجه می گیریم که ما فقط به اندازه پایگاه دانشمون کودک نیستیم

پس حواس مون باید باشه

که تلاش ابلیس جایی معطوف میشه که ما نسبت به اون موضوع کودک هستیم


بیاین کودکمون رو پیدا کنیم، کشفش کنیم، باهاش دوست و صمیمی بشیم، ای کاش اونقدر به دریجه های کودکی مون اشراف پیدا کنیم که بتونیم این دریچه ها رو مدیریت کنیم .


یه مثال از یه دریچه ای می زنم که بدون اجازه شما و بطور ناخودآگاه، دانش مد نظر رو به پایگاه دانش شما وارد و ثبت می کنه دقیقا مثل یک هکر

تو فیلم های هالیوودی، صحنه های انتقام گرفتن رو در نظر بگیرین :

کاراکتر منتقم فیلم، وقتی می خواد انتقام بگیره هیچ وقت به سادگی و سریع مخاطبش رو نمی کشه بلکه کارگردان فیلم رو طوری پیش می بره که منتقم در صحنه انتقام گیری بین دو انتخاب انتقام گرفتن و انتقام نگرفتن، به اندازه کافی تعلل می کنه تا احساس مخاطب فیلم رو به نحوی درگیر با احساس منتقم بکنه، بعد منتقم رو کم کم به حالت عصبانیت (در معارف اسلامی عصبانیت زمانی هستش که قدرت اختیار از دست عقل آدم خارج میشه) می بره و وقتی عصبانی شد دیگه دو دل نیست و انتقام میگیره

حالا چه دانشی در عمق خاطره مخاطب این صحنه بطرز لطیفی درج میشه ؟

در ضمیر ناخودآگاه مخاطب، راه و مسیر دست یافتن به انتقام رو، با صحنه سازی در فیلم (چیزی مثل سحر یک ساحر) مثل یک دانش ناشی از تجربه، ثبت می کنه و وقتی یکی از میلیون ها مخاطب این صحنه انتقام گیری در وضعیت انتقام قرار می گیره، کاری رو انجام میده که قبلا در پایگاه دانشش به عنوان یک تجربه ثبت شده . در صورتی که ما مخاطبین این صحنه ها اصلا نسبت به چنین ثبت دانشی هشیار نیستیم .


یکشنبه 26 تیر ماه سال 1390 ساعت 02:20

یک نفر باید از پشت درهای روشن بیاید


ولادتش مبارک


واسه جشن تولد ها شمع فوت می کنن، ولی من می خوام به پاس انتظارش شمع روشن کنم تو دلم که همیشه سوزش شعله اش بیدارباش دلم باشه و نور شعله اش روشنگر دلم .


جمعه 27 خرداد ماه سال 1390 ساعت 00:16

ولادت علی مبارک



هر جور که حساب کنین نمیشه که درصد درس سیستم عامل من تو کنکور ارشد بشه 33.33 درصد، از 6 تا تست این درس 4 تا زدم برای درسی که 6 تا تست داره نمره هر تست صحیح 16.67 میشه و هر تست غلط نمره منفی 5.57 داره

خب حالا اگه 1 تست صحیح زده باشم و 3 تا غلط، نمره ام میشه صفر

اگه 2 تا صحیح زده باشم 2 تا غلط میشه تقریبا 22 درصد

اگه 3 تا صحیح زده باشم 1 غلط نمره ام میشه حدود 45 درصد

اگه 4 تا صحیح زده باشم میشه 66 درصد تقریبا

چطور ممکنه با 4 تا تست نمره ام بشه 33 درصد ؟؟؟


اعتراض ؟ حرفا می زنیا ! سازمان سنجش به اعتراض یه داوطلب زپرتی جواب بده ؟ اگه نمره منو درست کنن مجبورن بگن اشتباه کردیم استغفرا....... زبونتو گاز بگیر سازمان سنجش که پانزدهمین معصومه، وا !

ارشد 90 حتی دفترچه سوالاتو واسه دانلود نذاشتن، کلید نهایی ندادن، پول اضافه گرفتن، واسه دریافت دفترچه سوالا پول گرفتن، بازم خوب شد احتیاج دوزاری سازمان سنجش، در کفمون بود !


یادمه یه بار 20:30 نشون میداد که چند نفر تو یه اتاق محبوس شده بودن (خر خودتونین) و داشتن سوالای کنکور سراسری رو آماده می کردن و خبر داغ که اینها فقط از یه دریچه بهشون غذا میرسه و هیچ ارتباطی با بیرون ندارن و چند هفته اس که محبوسن ! آخی !

خب ملتی هم که گوشت گوسفند و مرغ بخورن همین میشن دیگه، هر چی این تی وی بگه میره در اندرونشون ثبت میشه که صحت داره، یکی نگفت که واسه لو رفتن سوالا به دریچه ای به این ابعاد هم نیازی نیست !

واسه قبول شدن نور چشمی ها، هر کاری مباح که نه، مستحب ؟ هممممم مستحب که هست ولی در اصل واجب رابطه ایه ! اینم حدیثش

هر کس یک نفر از نورچشمی ها را در دانشگاه وارد کند، فرشتگان بر او اگر شد بول و اگر نشد تف می کنن !!!

ما خواهان اولیش هستیم .


نمیخوام قبول نشدنمو بندازم به گردن این  آقایون چرا که خودم خرابش کردم .

ولی وقتی دستکاریی به این فضاحت تو کارنامه یه داوطلب زپرتی انجام میدن، چرا کارهای دیگه نکنن ؟ خداییش چرا نکنن ؟

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>