من و ایمان و دوچرخه

من و ایمان و دوچرخه

عبوری از یک شیار خلوت و هوایی در سیطره افسانگان
من و ایمان و دوچرخه

من و ایمان و دوچرخه

عبوری از یک شیار خلوت و هوایی در سیطره افسانگان

سایه شاهد

از اولین مهمونی هایی که از بچگیم یادمه تا حالا، اینجوری بلدم که یکی دو روز شایدم بیشتر، بسته به مهمونیش، میزبان خودشو اماده می کنه

من هر چقدر که به مخم فشار میارم می بینم هر جا که رفتم مهمونی اول سلام کردم !


تقویم و تی وی و رادیون میگن پنشنبه روز اول رمضونه، فردا (فردا که نه، الان بامداد چارشنبه اس) چارشنبه اس .

یادمه تو پست "تا سقف سحر" گفتم تازه داشتم با رمضون رفیق می شدم، حالا رفیق تو راهه، فردا رو میرم پیشواز، میرم سلام کنم .


تا اونجا که من خوندم و بلدم "سایه" تو ادبیات ما، با "سایه" تو شعر سهراب، تفاوت اساسی داره، به نقاشی های سهراب دقت کنید "سایه"ها رو ببینید چقدر تو نقاشی هاش ادم رو به فکر می بره


به قول سهراب، سایه هر وجودی رو بدون درک کردن وجودش نمیشه درک کرد، به سایه یه سیب جذب بشید، چه چیزی در ذهن شما ایجاد میشه، وقتی سایه یه سیب رو می بینین، اینکه "حتما یه سیب هست" . اونوقت جستجوی شما به دنبال سیب میره، پریروز مغازه همسایه بغلی مون دیدم تقویم رمضونی چاپیده بودن، دو سه روز پیش از رادیو ربنا پخش می شد، این چند روز همه جا می شنوی رمضون رمضون رمضون . . .

هیرو با 14 شمشیر

تا نگردی آشنا زاین پرده رمزی نشنوی

گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش


یه مدت قبل شبکه یک، فیلم مردی به نام هیرو رو پخش کرد، یه چیزایی در موردش نوشتم، دیشب یعنی چند ساعت پیش، شبکه یک فیلم چهارده شمشیر رو پخش کرد.

یکی دو مورد که خیلی جالب بود رو میگم، ایشالا

این یارو که اسمش رو هم اخر نفهمیدم چی بود، اسمش سخت بود خب. به قول خودش برای شرافتش دست به چه کاری زد، بعد از به دست اوردن مهر سلطنتی خیلی راحت اونو به توتوا داد برای نجات اون دختره، دلیل این کارشو جلوتر می گم.

اون زنه که زورش از همه بیشتر بود، توتوا، نماد ریشه و نطفه نفس آدم بود دیدید که از همه زورش بیشتر بود، بله نطفه نفس آدم بود که علی (ع) مهارش کرده بود، علی یه آدم ساده بدون هیچ قدرت ماورایی بود، علی یه آدم مثه همه آدما بود. چقدر با علی فاصله دارم، یه قدم . و این یه قدم در همه ابعاد وجودی باید برداشه بشه، فاصله یک قدمه در همه ابعاد.

دست آخر با شمشیر سرخ شده با توتوا مبارزه می کرد، شمشیر سرخ شده بیان کننده عشقه، عشقی که از مستی بزرگ، از دریافت حقیقت، آدم رو دچار خودش می کنه، و نهایتا توتوا همون نطفه نفس مهار شد، و مسافر به آزادی رسید .

کشف عشق، بعد از دریافت حقیقت میسره . حقیقت در همه چیز هست . باور کنیم و ایمان داشته باشیم که از نگاه سهراب، کرکس و طوطی، هر دو و بطور کلی همه و همه، به یک اندازه از حقیقت برخوردارن .

که حافظ میگه، در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

عشق پیدا شد و آتش بر همه عالم زد

خب.

رها شد از همه دعوتهای باطل، مثه هیرو، هیرو در کشمکش دعوت های باطل و دعوت حق، حق رو پذیرفته بود، اما هیچ وقت دعوت گر باطل، خفه نشده بود ولی در مقابلش مبارز ژاپنی، دچار گمراهی شده بود و سنسور دریافت کننده دعوت های حق و باطل رو خاموش کرده بود، چشم خودش رو کور کرده بود، که دچار دعوت باطل نشه، اما بیخبر از اینکه کلید گنج در تقویت سنسور احساسه، بیخود نیست که هر روز وقتی راه راست رو از خدا می خوایم باید اشاره کنیم که راه گمراهان(ضالین) رو نمی خوایم .

خب اونجا که حاضر شد مهر سلطنتی رو در ازای آزادی دختره به توتوا بده، اوج گذشت بود، گذشتن حتی از معنویاتی که سالهای سال برای تحصیلشون تلاش کرده بود و به دوش می کشید، ایثار فقط جنبه مادی نداره، یادمون باشه که علی هم برای بر هم نزدن خواب پیامبر ایثار کرد معنویاتشو ایثار کرد و واقعه ردالشمس همین ایثار معنویات بود . و هر کس که اینو بتونه انجام بده، از مرز بزرگی گذشته .

مورچه خان

ماجرا مورچه و بالا بردن  گندم رو شنیدین که شصتاد بار می بره بالا و هیییی میفته تا اخرش دونه گندم رو میبره بالا، یعنی اینقده می تلاشه تا دست اخر تلاشش بی ثمر نمی مونه

ولی ماجرای  میثم خان فرق داره

مورچهه واسه بردن گندم از گندم اجازه نمی  گیره، لزومی هم نداره

چه گندم بخواد خوراک هیولا بشه چه نخواد


بروبچز کامنت دونیاشونو وا کنن، احیانا بزرگوارانی هستن که  نطوقی دارن !


جونم براتون بگه که اولا کیبرد ؟ کیبرد نه، کیبرد این لپ تاپه حرف ل و د رو خیلی بد می زنه

بعد هم امتحانا بد نشد، به غیر از معماری که افتادیم، خب معلومه دیگه استادش بد بود ;) الباقیشو هیییی یه نمره ای گرفتیم و پاس  کردیم رفت

از اونور کاردانی تا الان دیگه واسه نمره نمی خونم، من خیلی خوووبم واسه اینکه چیززز یاد  بگیرم می خونم


دیگه چی، پیکانه رو هم که گفتم

روحی رو هم گرفتن می خان زوری بکننش توی گلد کویچت


راسی ولادت امام حسین مبارک

بندگی، ختم نبوت

دین بندگی، بر دوش بنده خدا


به غار حراء رفتن محمد را می دیدم، علی میگه .


مبعث مبارک



ما هر روز ده بار شهادت میدیم که محمد بنده و رسول خداست، اما چند بار از این ده بار رو، حقیقتا شهادت می دیم ؟ اصلا حواسمون هست که داریم شهادت می دیم به بندگی و رسالت محمد ؟

یا حتی در سوره حمد، روزانه ده بار می گیم ایاک نبعد، خداییش این حقیقت داره ؟ فقط تو را بنده هستیم، حقیقت داره ؟

بنده خدا بودن یعنی محمد بودن

ما که هر روزمون رو برای یه هدفی شروع می کنیم، که نهایت این اهداف چیزی جز پول در آوردن نیست، کجاش بندگی خداست ؟ این بندگیه پوله .

بگذریم، این حرفا روی ما تاثیر نمیذاره .



محمد (ص) قبل از اینکه پیامبر باشه، بنده خدا بود، بنده حقیقی.

نبوت با رسالت محمد ختم میشه

محمد در مرحله اول بنده حقیقی خداست

محمد بعد از بندگی، پیامبر خداست


از اینا چه چیزی به ما تذکر داده میشه ؟ چه رمزی در ختم نبوت وجود داره ؟

من که چیزی جز بندگی، نمی بینم.


حتما براتون اتفاق افتاده که یه موقعی یه چیزی دیدید یا شنیدید، در هر صورت یه چیزی فهمیدید که عمق دلتون رو به اوج برده، به حدی که شما رو یا به گریه در آورده یا به سکوت و حیرت .

اون چیزی که با فهمیدنش با درک کردنش، آدم به حیرت و سکوت میره، یا به گریه، خلاصه اینکه تغییر بنیادین در وجود آدم شکل می گیره، چیزی نیست جز حقیقت .


قرآن سرتاسر حقیقته، چه وجودی توان دریافت این همه حقیقت رو داره ؟ فقط و فقط وجودی می تونه تاب بیاره که خودش در حقیقت محو شده باشه و در پرتوی حقیقت موجودیت پیدا کرده باشه

محمد (ص) دریافت گاه حقیقت محض بود برای همه عالم .

محمد برای همه عالم، رحمت بود .

محمد تجلی رحمت خداست .

اللهم صل علی محمد و آل محمد

اختیار، محمد، اسلام، علی

سلام :)


رشته گسست، من پیچم، من تابم

آدم هبوط کرد، علی پیچید، به حق تابید .


تو پست قبلی، گفتیم که همه پیامبران اومدن تا ولایت رو در غدیر خم به علی بسپارن . خب.

تنها پتانسیلی که به بنی ادم به طور مساوی داده شده، اختیاره . اختیار سبب گزینش آزادانه مقصد توسط آدمه . حالا چه تفاوت هایی ! می تونیم بعد از استفاده از این پتانسیل، در مقصد ببینیم، مثلا اختیار محمد در چهل سال بندگی خدا، به پیامبری منجر شد . اینو از همون شهادتین نمازی که می خونیم، برگرفتم، که میگیم: اشهد ان محمدا عبده و رسوله، پس اول محمد عبد خداست بعد رسول خدا.

اختیار علی در توانایی پذیرش و عدم پذیرش رسالت محمد و اسلام، منجر به اتمام دین خدا شد . دین خدا فقط با درخت ولایت، میوه میده .

و در مورد اختیار انسان های علیه حق، فک کنم همه مثال های خوبی بلدیم .


خب پس تا اینجا رسیدیم به اینکه اختیار محمد، پیامبری ِ اسلام و نزول قرآن رو در نتیجه داشت، و اختیار علی درخت ولایت رو برای بنی آدم کاشت .


تو پست قبلی اشاره شد به اینکه ضربت شمشیر محمد نه تنها کشنده باطل بیرونی بود، حتی باطل درونی کافر رو هم از بین می برد (به بهشت وارد شدن کسانی که به شمشیر محمد کشته می شدن) و این یکی از پیام های اصلی و اساسی اسلامه . حضرت محمد (ص) قبل از اینکه یک مسلمان باشه، آورنده اسلام بود، و در بر دارنده پیام اسلام بود در حدی که ایشان، سراسر بیانگر اسلام بودن، این نکته بسیار بزرگیه . اینجاست که تفاوت شمشیر محمد با شمشیر علی آشکار میشه . (بعدا اگه یادم بود و چیزی بلد بودم در مورد "اویس قرنی" یه پست می ذارم ایشالا)


یه نکته که کلید مهمی هست رو اشاره کنم، بعد از امدن دین اسلام و پذیرش اسلام توسط علی، علی مسلمان میشه . مسلمان حقیقی کسیه که به طور 100 درصدی، وجودش تسلیم به حق باشه، حالا وجودی که تماما تسلیم به حق باشه، در موازات پرتو حق، موجودیت پیدا می کنه، و به جز ابعاد ذاتی، همه ابعاد دیگه اش عین حق میشه . علی این خصوصیت رو داره .


پس اگه کسی در مقابل حق، مبارزه، جنگ و عداوت کنه، و در این مسیر توسط شمشیر یک موجودیت عین حق، کشته بشه، عدالت که منطق قضاوت هست، حکم بر باطل بودن کشته شده می کنه . باطل رو هم که می دونیم کجا باید بره .


این نظر میثم بود در مورد تفاوت شمشیر محمد و علی .


اما در مورد اسلام.

محمد آورنده و بیانگر و زبان اسلام بود، و علی پذیرنده 100 درصدی اسلام بود، از اونجا که یه مسلمان حقیقی کسیه که 100 درصد پذیرنده اسلام باشه، پس ما که دعوی مسلمانی می کنیم هم باید کاملا پذیرنده اسلام باشیم .

راه دستیابی به مقام محمد بسته شد، و علی در سطح بزرگ، اولین مسلمان وارد شده هست . مقام علی دست نیافتنی است نه از این جهت که راه رسیدن به مقام علی بسته شده، بلکه از این جهت که منطق جهان، دیگه شرایطی رو برای علی شدن نداره .


میزان علی است، نه به این معنی که باید علی بشیم، به این معنی که اون جاهایی که اختیارمون رو به سمتی می بریم که میتونیم هم علی وار انتخاب کنیم هم غیر علی وار، اون انتخاب ها و پیامدهای اون انتخاب ها رو با میزان مقایسه می کنن .


اینم اگه شد یه چیزی در موردش بنویسم تو پست های بعدی می نویسیم ایشالا "علی تجلی قرآن"


الحق مع علی و علی مع الحق

خدا همه چیز رو خلق کرده، و در هر چیزی هم هست. بعضی از مخلوقات خدا با واسطه هستند که جاندار نیستند، مثل وسایلی که اختراع انسانها هستند. مخلوقاتی که با واسطه هستند شاید ابلیسی باشند و حتی ممکنه از موجودات زنده باشند، شاید.

همه مخلوقات خدا بلااستثناء در مسیر حق هستند. مثل یک میدان مغناطیسی که همه چیز رو به سمت خودش جذب می کنه. حالا اگه کسی بیاد خودش رو به طور 100% در مسیر حق قرار بده، اون وقت همه مخلوقات در خدمتش قرار دارند. چرا؟ چون انسان اشرف مخلوقاته.

وقتی که می بینیم امام علی به شهادت می رسه، این چه خدمتی از مخلوقات خداست؟ این سوال غلطه، چون آدم تام الاختیاره.

هیچ وقت امام علی به واسطه یه مخلوق خدا حادثه ای براش پیش نیومد، این حادثه رو مخلوق تام الاختیار خدا یعنی انسان خلق کرده. کسانی که در مسیر غیر حق قرار می گیرند به طور مداوم خطرات فراوان اونها رو تهدید می کنه تا جایی که خودشون به طور 100 درصد میشن غیر حق و در مقابل حق قرار می گیرند، اینها خودشون خطرن.

اگه جایی امام رضا به شیری که دنبال آهو بوده اشاره می کنه و شیر دنبال آهو نمیره و میگن ضامن آهو، این نیست که ما فکر می کنیم، که دعا کرده تا شیر اهو رو نگیره، بلکه شیر تحت فرمان امام رضاست، چون امام رضا به طور 100 درصد در مسیر حق قرار داشت.

در یکی از جنگ های پیامبر، به پیامبر وحی میشه که هر کافری که به دست تو کشته بشه به بهشت وارد میشه، دیگه کسی رو نکش، این نشانه چیه! اما امام علی میگه هیچ کس با ضربت شمشیر من کشته نشد مگر اینکه وارد دوزخ شد! این میشه شمشیر حق. حالا چرا؟

بریم به ماجرای غدیر خم، که خدا گفت "دینتان کامل شد" یعنی از اینجا به بعد حق و ناحق به طور 100 درصد تفکیک پذیر شدند و امام علی اولین کسی است که به طور صد در صد در مسیر حق بود.

در غدیر خم گفته شد "امروز دینتان کامل شد". همه پیامبران، همه صالحان اومدن تا حضرت محمد (ص) در غدیر خم امامت رو به علی واگذار کنه و دین خدا نه دین اسلام- کامل بشه. بعد از تکمیل دین خداست که میزان قابل دسترسی میشه، علی میزان میشه، یعنی علی میزان اعمال بقیه مردم میشه.

 

آغاز فصل . . . فک کنم سوم

بعد از مدت ها


مطالب وبلاگ رو به سه قسمت کلی تقسیم کردم، ولی اینا که چهار تاس ! اصلا این همه وقت که نبیدم داشتم به همین می فکریدم، موضوع بندی خوووبی شد همممم، منم خوبم ;)

توی این موضوع بندی فقط دسته اولش یه کار جدید و جدیه، می خوام توی این قسمت روشنگری کنیم، عمق روی و حقیقت یابی وقایع و جریانات روزگار به طور وسیع. ایشالا

فعلا هم درگیر خرابی ماچینمم، راستی نگفتم، با این پیکانه رفتم سه راه سلفچگون دور بزنم :) از جاده رفتم بیرون تا بفهمم وقتی که هی مدام زمزمه می کنم :

بیا و ظلمت ادراک را چراغان کن که یک اشاره بس است

ممکنه جاده جلوی پام، یهو تبدیل به تپه خاکی بشه و با نوک پیکان بری تو دلش .

خلاصه پیکانه داغونید :(

در حال ریکاوریه :)) ایشالا توی همین هفته، درست میشه

فعلا .


بسم اله

امروز چندمه !

دو تا امتحان دیگه دارم، مهندسی اینترنت و یه چیز دیگه هم بود ممممممممممم هولم نکنین مممممممممم اهان اس کیو ال .

وای سهراب ی تر رو بگو که اصلا فراموش شده !

می دونم که خیلی منتظر میثم هستین

ایشالا بیایم به قولایی که دادیم عمل کنیم


دوستان لطف کنن کامنت دونیاشونو وا کنن

برم تا کسی نفهمیده ;)


الحق مع علی و علی مع الحق

میلاد امام علی (ع) مبارک


ناله یک تلخ

روزی تکه نوری مهمان تو شد

انگشتم

خواب از سر فکرم جست در رویای تو گم شد

دستم

در یاد گلی پنهان بود، انگشت تو بر غاری،

روییده به بام

چیدم، خوردم، پر شد، از لامسه انگشتت،

حسم


کفش از خواب تو در پا کردم، و رها

رفتم

در تاریکی باد، با خنده، زلف تو می رقصید

دست

دراز کردم، بافیدم پنجره ها، بنشستم به تماشا


از شیار آب می رفت بر پولک ماهی،

نورت

برداشتم، ریختم در جام وجودم

روشن شد، از پرتوی تو، خاری که به جان می بردم

غلتیدم در خاک

جا پای تو را دیدم، ماچیدم و خزیدم در آن

شب آمد و شیطان

آوردم خَم بر صخره صبر تو با خُم

پوشیدم، غیب تو را بر دست


گم شد، در روشنی صورت گل، لبخندت

در آب،

شستم، روشنی ِ تاریک ِ وجود

افتاد دل در لطف لطیف

روشن شد و پیچید با پیچش موی تو در باد


گیر کرد لنگر شب در اثنای جهان

درد آمد و تاریکی

غم شد ما را دوست

تا آخر پله


۵ آبان 1388

رزق ماست

چه اهمیت دارد

گاه اگر می رویند

قارچ های غربت


گاهی غربت زبر میشه، خفن :)

فکر می کردم که اطراف موجب احساس غربت میشه، یه جای تازه، یه جای جدید با آدمای خودش، اما الان می دونم که غربت رو ما خودمون انتخاب می کنیم و بعدشم می سازیم

وقتی همه تو دامنه، با زمین های حاصلخیزش، با گل و گیاه قشنگش :) زندگیشون رو گره می زنن، تو سفارش پخت قرمه سبزی تو کله کالت میدی و گردنت رو میگیری بالا تا نوک قله بیفته تو تیررس فرداهات، خب ! نقطه چین . . .


امروز تو دانشگاه دیدم یه دوستی تقاضای جابجایی داده بود، دیدم اگه باهاش جابجا کنم برام خیلی بهتر میشه، مسیرم نزدیک میشه، خلاصه پیگیری کردم و دیدم منعی هم واسه جابجایی نیس =)

 . . .

بعد رفتم شرکت، خفن گرسنه بودم که حسن غذا آورد و گفت که چقدر اتفاقی این غذا رو از رستوران آوره ! و حالا شده قسمت میثم !

میگن هوالرزاق :)  راس میگن انگار !

تازه حافظ جونی هم میگه

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد

نقش هر پرده که زد راه به جایی دارد

خب . . .

میثم هم قید جابجایی رو زد !



۶ مهر 1388

تیغه فطر

عقلم بدزد لختی، چند اختیار دانش

هوشم ببر زمانی، تا کی غم زمانه


روزه تو عید فطر گناهه، قیچی ناگهان امتداد خنک نفس ماه روزه است روز دل گیریه، تازه داشتم با رمضون رفیق میشدم .


عید فطر که میشه بوی امتحان از جریان زندگی میاد، دل آدم هم میگیره، ماه روزه تموم شد، دیگه قرار نیست سختی بکشی، عید فطر عجیب نهیب مرگ میزنه عجیب !


قدم های ماه روزه تو شب های آخر ماه کهنه، صدای کوک شدن ساز بندگی تو آواز اخلاص و صداقت و بعد تپش نفس هاش، از عمق آسمون رحمت تا گردنه قله های پست، بوی زبری دست عدالت علی میداد و حالا تو وسعت ناشناخته آزمون، امداد میده .

علامت با ماست .



ماجرای حسن خمینی، خاتمی و کروبی منو به یاد داستان پینوکیو، روباه مکار و گربه نره میندازه !


۳۰ شهریور 1388

تا سقف سحر

دوش دور از رویت ای جان، جانم از غم تاب داشت

انرژی عجیبی تو گلوی سحر گیر کرده، الف لام میمه یا دریچه ای بسوی آزادی ؟ 


امروز فکرمو سیاه چاله با خودش برده بود، آخه خیلی عجیبه ! نور رو هم می خوره ! از دورترین سیاه چاله تو دل فضا، تا دعای سحر چقدر راهه ؟


دلم واسه شجریان خیلی سوخت، نباید وارد سیاست بی شرم و حیا می شد، اگه شبکه اصفهان ربنای شجریان رو نمی ذاشت، حال و هوای ماه رمضون رو هیچ چیزی برام زنده نمی کرد .

اینکه مسئولین صدا و سیما اینقدر بی خیال برخورد می کنن، نشون میده که از این اتفاق خرسند هم هستن .

وقتی اون اعترافای مجرمین رو علیه هاشمی رفسنجانی حقیقت خوار، فیلتر می کنن، برام عجیبه که هر حرف نابجایی که شجریان می زنه رو با کمترین فاصله زمانی، پخش می کنن !

تخریب شجریان، یعنی تخریب نهضت موسیقی ایرانی، به شدت مخالفم .

صدا و سیما حتی نماز جمعه هاشمی رفسنجانی رو برای حفظ آبروی این سیاه چاله، فیلتر کرد، اما کمترین توجه مثبتی رو نسبت به شخصیت شجریان، نکرد .


در مورد منزوی کردن موسیقی اصیل ایرانی حرفای زیادی هست، فقط به همین نکته بسنده می کنم که عدم پخش ربنای استاد شجریان نمونه بارز و بسیار تاثیر گذار همین هدف ناپسند و البته نادرست مسئولین هستش .


۱۹ شهریور 1388

کاف بین دو سین

یه مطلبی رو در رابطه س ک س و تحریف آزادی میگم


دکتر شریعتی : آزادی ! خواهم که تو را به تخت بنشانم .

اول از همه، آزادی یه احساس هستش که فقط در پرتو آزادگی، حیات پیدا می کنه، این یه تعریف کلی هستش و مطلقا غیر از این نخواهد بود .


امام علی (ع) : بنده شهوات اسیری است که هیچگاه از اسارت آزاد نمی شود .

اینکه تمام رسانه های غیر اسلامی، از راه های مختلفی وارد باتلاق س ک س شدن، واسه اینه که همه رو به بندی بکشن که تنها راه نجاتشون آزادگی باشه، و از طرفی ندای اسلام عزیز رو که باعث آزادگی هست رو همه جا سعی در خاموش کردن و یا تحریف دارند . مثله وقتی که از ایران اسلامی فقط چادر مشکی رو به تبلیغ و تعریف و تمثیل می برند .

اونها می خوان مردم رو از آزادگی به "اسارت منتخب" ببرن، گفته بودم اختیار با همه هست اما قدرت عمل نه ! اما اینجا دارن قدرت عمل رو به کسانی که بهشون لبیک میگن، تزریق می کنن، دعوت های بسیار متعدد و رنگارنگ،با تمام قدرت رسانه ایشون، با آلوده ترین مخلوق آدمی یعنی پول .

هم جنس گرایی سران مذهبشون، اون به اصطلاح پاپ هاشون ! فرض کنید دوتا مرد با هم ازدواج می کنن یا دو تا زن با هم ازدواج می کنن !

چقدر حقیر !

این دام از روز ازل برای آدم نهاده شد و به طور مداوم گسترده شد و شاخ و برگ پیدا کرد و متاسفانه از همه پرده ها گذر کرد، از پله دوم طبیعت بدوی گرفته تا آن سر تلاش .

با تبلیغات گسترده و همه جانبه، مردم رو به انواع س ک س، دعوت می کنن و حتی آموزش می دن و واسه اینکار از خواننده های معروف و هنرپیشه های معروف استفاده می کنن :(

پولی که توی برره بود، همه جای دنیا هست ! با همون قدرت !

روزی نیست که فاکس نیوز، از س ک س، توی صفحه اول مطلبی رو نیورده باشه، واقعا مسخره است، آخه کجای دین یهود و مسیح، بهشون اجازه بی پروایی تو س ک س رو داده ؟ اصلا بی پروایی نه، اجازه س ک س نامشروع کجای دینشون، داده شده ؟

اونجایی که میگن آزادیه، چرا محجبه ها رو توی مدارس و اداره ها، راه نمی دن ؟ چرا حجاب ممنوعه ؟ چون نگاهشون به زن، مثه نگاه به یه برده است که برده باید تا آخرین توانش کارهای مشقت بار بکنه و وقتی نتونست کار بکنه، بندازنش دور، حالا زن هم از دید اونها همینطوره، تا وقتی لذت آوره یعنی توان کار کردن داره، پس ارزش هم داره، وقتی تا تهش رو مکیدن، مثه پوسته خربزه میندازنش دور !

پس اگه قرار باشه زن آگاهی پیدا بکنه که "من به عنوان یه آدم از لحاظ حقوق اجتماعی چیزی از مرد کمتر ندارم" اونوقت دنیایی که صاحبان بی شرف پول و سیاست می خوان درست کنن تبدیل به خرابه میشه . پس همه تلاششون رو می کنن تا زن رو محصور در همین زندگی "آزادی نما" بکنن .


28 مرداد 1388


افسانه نه، عرفان جومونگ

به نام خدا


به مناسبت پیدا کردن شیئ سوم توسط جومونگ =)


سفر مرا به در باغ چند سالگی ام برد

و ایستادم تا

دلم قرار بگیرد

صدای پرپری می آمد

و در که باز شد

من از هجوم حقیقت به خاک افتادم


چهره هیجان زده جومونگ وقتی آیینه رو به دست گرفت و اون نوشته های پشت آینه رو نگاه می کرد، حیرت زدگی سالک بود از دریافت حقیقت . و گاهی این دریافت حقیقت ما رو تا آخر خضوع می بره .


این هم از عرفان طبیعی و هدایت فطری که خداوند بزرگ برای همه مخلوقات مقرر کرده، سه شیئ که هر کدوم سه مرحله کلی از عرفان هستن، و در آخر آیینه برنزی که پشت این آینه پر از راهنماییه، و اگه دقت می کردید می دیدید که این آینه رو شخص سالک پیدا نکرد، بهش نشون دادن و این یعنی باید به دنبال حقیقت رفت و یکی از اصل های اساسی سلوک هم همینه که پیروی از حق و حقیقت همیشه در لحظه و هر مکان، از واجب ترین روحیه هاست.



سفر پر از سیلان بود

و از تلاطم صنعت تمام سطح سفر

گرفته بود و سیاه

و بوی روغن می داد . . .

وقتی به سراغ آینه رفتند یه جای تاریک (ناشناخته) و زیر زمینی بود یعنی یه جای فطری بود یه جای داخلی بود، و تصویری که فیلمبردار نشون می داد از پشت یه تار عنکبوت کوچک بود که یعنی اینجا خیلی به ندرت و شاید هم اتفاقی مورد سرکشی قرار گرفته، و در چند قدمی آینه کتابهای زیادی بود این یعنی معلومات و من می گم معرفت، در آخر آینه در جایی قرار داشت که تار عنکبوت های بیشتری در مقابل بود و وقتی آینه رو برمی داشتن، این تار عنکبوت ها پاره میشد یعنی باید یخ درون رو شکست باید جوشش کرد که جایی دکتر شریعتی میگه :

من در دوران انقلاب در خارج از کشور با دانشجویان جلسه های زیادی برگزار می کردم و در یکی از این جلسه ها سوال سختی را مطرح کردم و همه دانشجویان برای پیدا کردن جواب با هم به بحث افتادن تا جایی که بحث میان دانشجویان بالا گرفت، یکی از دانشجویان با صدایی بلند گفت آقای دکتر کسی جواب را نمی داند لطفا جواب بدهید و ما را راحت کنید

پاسخ دکتر شریعتی بسیار جالب توجهه که میگه : "اصلا من اومدم که شما رو نا_راحت کنم"

دکتر شریعتی می خواست موتور اونها رو روشن کنه

در ادامه فیلم دیدیدم که آینه رو یکی از همراهان سالک (جومونگ) به دستش میده، اینجا نکته جالبیه، چرا سالک خودش آینه رو برنمی داره ؟

سهراب:

در صمییت سیال فضا خش خشی می شنوی

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه نور

و از او می پرسی

خانه دوست کجاست .

(البته اینجا اون کودکه همون پیرمرده بود که از گذشته ها اومده بود، بله کودک ما هم در گذشته ها یه جای دور ما گمش کردیم)


:) گاهی فکر می کنم اسلام یکبار برای همه در درون آدما نازل شده، انگار همه حقیقت رو دیدند انگار کسی توی خواب به همه آدما گفته خدا کیه و کجاست، اما بشنوید از میثم که فقط یک چیز در مقابل این فهم و و آگاهی درونی ما آدما و فقط یک چیز در مقابل هدف مخلوقات برای تحقق پیدا کردن نهایی پیروزی حق بر باطل، قرار گرفته و این چیزی نیست به جز، غرور .

و ما یعدهم الشیطان الا غرورا .


بله باید از کودکی (نماد سادگی، صداقت، شاید هم همون شباب خودمون) که از کاج بلند (نماد راستی و حق) بالا رفته که جوجه از لانه نور (نیستان، هیچستان، فنا) برداره، بپرسی که خانه دوست کجاست .

آینه رو جومونگ نباید خودش برمی داشت، دوستش که یعنی یکی از عوامل هدایت بود باید آینه رو به دست جومونگ می داد، و این امر اتفاق افتاد .

تعبیر پیدا کردن شیئ آینه، بازگشت به خویشتن خویش بود، سالک در آینه خودش رو مبینه و در پشت آینه به رمزهایی پی می بره که فقط کافی می بود، سر می داد (به حقیقت اسلام می آورد) تا می دید .

نمی دونم فیلم قارچ سمی ملاقلی پور رو دیدید یا نه، وقتی جمشید هاشم پور رو به درمانگاه روانی ها می برن، میره پیش دوستش، دوستش از دیدن اون اصلا تعجب نمی کنه، به دوستش میگه می خوام بمونم، دوستش که توی فیلم سابقه شیشه شکستن داره، بهش میگه، باید شیشه بشکنی، یه شیشه بزرگ. شکستن شیشه بزرگ همون سر نهادنه .

بر آستان جانان گر سر توان نهادن

گلبانگ سر بلندی بر آسمان توان زد


بنده در پست های قبلی اشاره به فیلم مردی به نام هیرو داشتم که گفتم اون خودش رو از تعلقات دنیوی دور نگه داشته بود، فاصله گرفته بود اما نابود نکرده بود، برای همین نسبت به مبارز ژاپنی برتری پیدا کرد و این رمز چین بود . رمز چین عشق بود، عشق صدای فاصله هاست .

تو فیلم عرفان جومونگ هم ما بارها دیدیدم که جومونگ از دستیابی به همسر و فرزند و مادرش به خاطر نیت و هدف والایی که داشت، فاصله گرفت . جایی که یونگ پو به سراغ جومونگ رفت که باهاش معامله بکنه اما ناموفق شد این جا، هدایت الهی و دست الهی به کمک سالک اومد و اون رو نجات داد، این جا جومونگ داشت دچار ضعف می شد اما حق تعالی از به ناحق رفتن جومونگ، جلوگیری کرد .

شاید به سخره بگیرید این حرفای میثم رو، اما اینها همه حقیقت داره، اگه به سخره گرفتید، حتما در مقابل آینه بایستید و بپرسید به کدامین دلیل قبول نکردید ؟


در مورد شیئ های کمان و زره فولادی :

کمان یه اسلحه است برای از بین بردن و زره فولادی یه ابزاره برای دفاع از خود، اول باید سر خیلی از تعلقات رو ببریم و بعد باید برای ادامه راه بتونیم در مقابل حملات دشمن (امتحانات سخت راه) از خودمون دفاع کنیم .

شیئ کمان فقط یه نیرو هستش، یه ندای روحانی یه ندای فطری، و میشه گفت همون عشق، اولین ابزار راهه


اما شیئ زره فولادی هم جالبه، نماد یقین پیدا کردنه، همون رندی خودمون که توی بحث های قبلی گفته بودم، همون اجرای عادلانه اصول هستش، یکی شدن با منطق راه .

و این امر و این اتفاق، باعث میشه که سالک در مقابل خطرات حوادث بیرونی، کاملا و بطور صددرصد، محفوظ بمونه .


نمی دونم دقت کردید یا نه، جومونگ صادق بود، ببینید اگه همه مراحل راه رو بریم اما صداقت نداشته باشیم، در حقیقت هیچ راهی رو جز تباهی نپیمودیم، دقیقا مثل ابلیس .

ابلیس هیچ وقت صادقانه خدا رو بندگی نکرد، به جایی رسید که تباه شد، دستش رو شد، خلقت آدم (ع) برای سایر مخلوقات یک امتحان ویژه الهی بود . ابلیس باید سجده می کرد چون خدا دستور داده بود، اما غرور ابلیس اجازه نداد، و بشنوید از میثم، بندگی و غرور در تضاد قرار دارند .


شیئ آینه رو هم که عرض کرده بودم .


اگه یه نگاه به پست قبلی بکنین و خوووب بخونین، تشابهات معنوی زیادی با این پست داره .


۱۷ مرداد 1388