من و ایمان و دوچرخه

من و ایمان و دوچرخه

عبوری از یک شیار خلوت و هوایی در سیطره افسانگان
من و ایمان و دوچرخه

من و ایمان و دوچرخه

عبوری از یک شیار خلوت و هوایی در سیطره افسانگان

بی‌رنگ شدن غربت

سرماخوردم

بدن درد دارم

کمی سرفه دردناک

و آب ریزش

و به اندازه کافی سردرد و سرگیجه

حالم خوبه

حالم خیلی خوبه؛ باور کن

اومدم حس حال خوبمو به اشتراک بذارم

هر موقع مریض میشم یاد این شعر سهراب میفتم که میگه

«بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم،

دیده‌ام گاهی در تب، ماه می‌آید پایین،

می‌رسد دست به سقف ملکوت»


I like to add that fever softens my insides,

It makes my heart more than ever hearty.

I'm not getting sentimental or lugubrious but becoming true.

the way I see you should act in

Big days are waiting to see you blossom.

This is foreordained.

Don't count days,

Take the straight path to those days, instead.

This is your task as a human.

طمع دانستن خوبه؟

تنها چیزی که برای من هزینه تراشیده «ندانستن» بوده.

آشنا با نه

هر کاری کردم نشد که نشد.




So, I am desperately in need of a myriad of problems

I hope to be successful in carving a white soul out of this serendipity that embodies me.

wind by you

When I listen to a wonderful music I feel like I wanna write!

Write on a piece of paper with pencil or sometimes put some words here.

Is there any relation?

Sure, I mean, there should be!

Both are rooted in the same place.

You hear something good it spurs you to do some similar thing.

let me join

I feel blue,

oddly, I feel blue,

and nothing,

not these fragrant moments,

fading on the bitter orange branch;

not this honesty of a word,

tucked in silence between two leaves of this night-scented flower;

no, nothing 

would deliver me from the onrush of emptiness all around.


yet I am still looking forward to getting all this behind.

be sure! without your help I would fall;

I would fall from the firmament of being-

like a latent star aborted in its nascent moments.

without your help means not having your hand in mine.

خدا قابل وصف است

الله اکبر رو به «خدا بزرگتر از آن است که وصف شود» ترجمه و تفسیر کردن.

گفتن خدا قابل درک و شرح نیست.

گفتن فکر کردن درباره ذات خدا حرام است.

دریغ از درک این حقیقت که هر چه درباره کسی/چیزی گفته بشه در صورتی که «درست» باشه شرحی از آن کس/چیز است.

پس حتی همین که گفتن خدا قابل شرح نیست، شرحی از خداست.

اما آیا خدا قابل شرح است؟

خدا بعنوان خالق هستی قابل شرح است.

همچنین بعنوان پروردگار موجودات قابل شرح است.

و بعناوین بسیار زیاد دیگه‌ای نیز قابل شرح است.

صفات یا اسما خدا در قرآن چی میگن؟ غیر از شرح خدا؟!

چطور میخوای منو شرح بدی؟ مثلا میگی فلانی مهربونه، یا راستگوئه. بعد از رفتار من مثال میزنی و استدلال میکنی که من مهربونم.

آیا قرآن همین کار رو برای شرح خدا نکرده؟


یکتایی خدایی که نتونم شرح بدم رو چطور «مشاهده» کنم؟

چطور شهادت به یگانگی خدا بدم در حالی که کمترین درکی از خدا ندارم چون که بزرگتر از آن است که وصف شود!

آیا میشه به چیزی ایمان آورد بدون اینکه اون چیز رو درک کنیم؟ و آیا میشه چیزی رو درک کنیم بدون اینکه بتونیم شرحش بدیم؟!

قدرت گرفته از ایمان

قدرت بلامنازع علی در جنگ ریشه در اتمام حجت داشت.

اتمام حجت به علی ایمان کامل می‌داد که در برابر ناحق شمشیر می‌زند.

هدف مبارزه در جنگ برای علی از میان برداشتن ناحق بود نه پیروزی.

و ما تا وقتی ایمان کامل رو به کارمون نداریم هرگز در اون کار قدرت برتر رو در رویارویی با مشکلات نخواهیم داشت.

it's not fair

well who said life is fair?


the princess bride 1987.

یک سیب در فرصت مشبک زنبیل می‌پوسد

میگن آدم گندم یا سیب خورد و از بهشت رانده شد

من نمیدونم اون چی خورد

ولی خودم رو میدونم که نه گندم خوردم نه سیب؛

مفتون،

نه بوی گل رو درک کردم و نه زیباییش رو

و فرصت از کف رفت.

انا لنحن نحیی و نمیت و نحن الوارثون

آیا من میراث خوار گذشته و گذشتگان نیستم؟

آیا من وراثت رو تداوم نمیبخشم؟


من وارث نقش فرش زمینم

و همه انحناهای این حوض‌خانه

شکل آن کاسه مس

همسفر بوده با من


پس در نحن کسی هست که به «من» برمیگرده به خود من! من وارث خلقتم و «از من» وارث «ما» خواهد بود.

تمام هستی به من ارث رسیده. «شکل آن کاسه مس» یعنی تمام هنر و صنعت و علم و اندیشه جهان هستی و این به من ارث رسیده.

وارث کیست؟

حجر ۲۳:

انا لنحن نحیی و نمیت

و نحن الوارثون


ضمیر نحن به چه کسایی برمی‌گرده؟