"I'll be right there, as I'm called" you said. Yeah, and I believed it.
Do you know how I arrived into this belief?
-When I wished I could fly and you gave me Bach's Air.
Remember where we were,
and what kind of a man we were,
Remember what we aimed,
and what kind of a purpose it was,
Remember why we arose,
and what kind of a cause it was.
Look straight on here, what kind of a man do you see?
It's me :) Although I've changed and aged,
But, I'm new ^_^
Thanks to you.
However, we haven't achieved our goals yet, but we will,
I believe it.
Just don't leave my hand,
Hold it to end our journey.
Waking up from friend dream, and
Feeling deep passions;
Wiping off tears.
Leaving from and taking fiddle with yourself, and
Bringing yourself beneath sweetheart's window.
Playing serenade leading heartbeat in course, and
Fondling lover's dream, and then
Extending sense reaching love in rapture.
Schubert Serenade (Serenata D.957, Orchestral Performance)
Schubert Serenade (Serenata D.957, Piano Performance by Vladimir Horowitz)
اینجا داره برف می باره و من پشت پنجره وایسادم دارم باخ گوش میکنم. امممم =)
میتونم سوگند بخورم که قلب این آسمون برفی آسمون فرانمای باخ هست که می تپه.
وقتی به یه چیز خوب متصل میشی اون تو رو به یه چیز خوب دیگه متصل میکنه.
و وقتی به یه چیز بد متصل میشی اون تو رو به یه چیز بد دیگه متصل میکنه.
وقتی اتصالات کامل شد، تو خودت رو در بین چیزهای خوب خواهی دید یا چیزهای بد.
اونچه که ازش گریزی نیست دوست من! اینه که: تو یکی از گره های این اتصالات خواهی بود: خوب یا بد.
غرور هر کس به اندازه چیزهایی است که نمیداند.
اینکه کسی تو رو دوست داره نخوتی نداره. اینکه تو کسی رو دوست داشته باشی ستودنیه. دوست داشته شدن کار تو نیست کار تو دوست داشتنه. مادامی که چشمه دوست داشتن در تو می جوشه سرت رو با افتخار بالا نگه دار.
to say what really mattered
to say how much I loved you
how grateful I was for every moment I was with you
من ایمانم امشب به وجود خدا و روح کامل شد :-D
نتیجه گرفتم هیچ قدرتی در جهان نمیتونه وجود داشته باشه که بتونه اینقدر یه ادم رو در سیطره خودش قرار بده. سختی و مشقت براش رقم بزنه و برکت رو از همه چیزش بگیره. مگه اینکه قبول کنیم که خدا هست. در اینصورت میشه چنین قدرتی رو در دست خدا تصور کرد.
از طرفی، اینکه یکی میتونه این حد از فلاکت رو تحمل کنه واقعا به پشتوانه جسم و روان نیست و باید چیزی ورای این جهان داشته باشه که با هر بیچارگیی بتونه دست و پنجه نرم کنه. بنابراین باید گفت اون چیز ماورایی رو هم باید پذیرفت که هست. بله روح هم هست.
فقط نمیدونم خدا لجبازی هم میکنه یا نه :-|
اگه همین جوری ادامه پیدا کنه به یک مورد بیهودگی خلقت میتونم یقین پیدا کنم. روزهایی رو یاد دارم که پازل بیهودگی خلقت بعضی چیزا رو می چیدم مثه سوسک فاضلاب. روزگار آینه رو داره می چرخونه و عن قریب که اشاره ها در جامعه سوسک منو هدف بگیرن تا یکی از موارد تجربی بیهودگی خلقت رو به هم نشون بدن.
سقف زندگی برای بعضی ها اونقدر کوتاه میشه که خزیدن هم ناممکن میشه. برای ادامه حیات چاره ای بجز رژیم فکری گرفتن نیست!
من یه آدم معمولی و پایین تر از سطح متوسط ایرانی جماعت هستم.
بعد از فراغت از تحصیل، دو مسیر شغلی برام میسر بود: دولتی و آزاد. یه موقعی به هر دوش فکر میکردم که هم یه شغل دولتی داشته باشم و هم یه شغل آزاد در کنارش. وقتی به مرحله انتخاب رسیدم، زمانی بود که هیچ فکر تازه ای در مورد شغل نکرده بودم و بنابراین همون ایده قبلی رو پی گرفتم. مدتی گذشت و نتونستم شغلی دولتی به دست بیارم. در اون موقع یه مقدار تغییرات داشت تو وجود من شکل میگرفت. شغل آزادی که از قبل بهش فکر کرده بودم رو برای اجرا برنامه ریزی کردم. فیلد تحصیلی و شغل مورد نظر یه مسائل خاصی برای خودش داشت. هنوز تغییرات در وجود من داشت ادامه می یافت. اینجا استپ کردم زدم روی ترمز. نمیدونم سنگینی چه فکری روی زانوی پای من افتاد و ترمزمو کشید فقط میدونم استپ کردم. مسائل ناجوانمردانه ای در پس شغل آزاد مد نظرم و همچنین تخصصم وجود داشت. در همین دوران بود که روزی دیدم روی خط قدیمیم که تو پرونده تحصیلیم به دانشگاه داده بودم یه تماس ناموفق ثبت شده. همیشه تماس های ناموفق رو خودم میگیرم تا اگه کسی کاری داشته بتونم باهاش صحبت کنم. بهش زنگ زدم، شنیدم: مرکز کنترل نمیدونم چی چی داده... یادم نیست دقیقا چی گفت فقط فهمیدم از مرکز مدیریت راهبردی افتا تماس گرفته بودن. با اپراتور صحبت کردم گفت نمیدونم کی بهت زنگ زده. مدتی گذشت و بار دیگه تماس گرفت و بار دیگه و بارهای دیگه و همش ناموفق (چون هیچ وقت اون خط قدیمم رو دنبالم نمیبرم). حدودا یک سال تا یک سال و نیم تماس میگرفت تا یکبار اتفاقی اون خط پیشم بود و صحبت کردیم و متوجه شدم که برای شغل نمیدونم چی چی به یه تحصیل کرده آی تی نیاز دارن. خب من رزومه نفرستادم. پی اون شغل نرفتم. نمیرمم. شباهت دلیلم برای رد این شغل و کنار گذاشتن اون شغل آزاد و عدم ورود به شغل دیگه ای مبتنی بر تحصیلاتم به اندازه پیوند بین دو برادره.
من یه آدم معمولی و پایین تر از سطح متوسط ایرانی جماعتم. بیکارم. درآمدی ندارم؛ امکانش بود و هست که داشته باشم. من فقط انتخاب کردم که به استثمار فکر کمک نکنم.
Smith: You must be able to see it, Mr. Anderson
!You must know it by now-
!You can't win-
!It's pointless to keep fighting-
?!Why, Mr. Anderson? Why? WHY DO YOU PERSIST-
.Neo: Because, I CHOOSE TO
همه اختیاری که آدم داره اینه که سر چند راهی ها امکان انتخاب کردن براش میسره. درستی راه صعب العبوری هستش که خیلی کمرنگه؛ لا به لای راه های راحت و پر رنگ و پر زرق برق که هر کدومشون به هزار دلیل موجه جلوه داده میشن مهجور و بی رهگذر گم شده. تو بحبوحه انتخاب راه نباید یادم بره که هیچ انتخابی از بین نمیره. انتخاب موجودیتی هستش که از لحظه خلق تا پایان جهان باقیست. انتخاب نامیراست. تولدش به اراده آدمه اما مرگ نداره.