من و ایمان و دوچرخه

من و ایمان و دوچرخه

عبوری از یک شیار خلوت و هوایی در سیطره افسانگان
من و ایمان و دوچرخه

من و ایمان و دوچرخه

عبوری از یک شیار خلوت و هوایی در سیطره افسانگان

شجاعت کجاس

سینمایی شجاع دل Brave Heart

دیالوگ ویلیام و پدر


قلب تو آزاد است،

برای پیروی از قلبت، شجاعت داشته باش.


Your heart is free

Have the courage to follow it

برای اونایی که دنبال رهایی می گردن

اونایی که می خوان به سطح بزرگ برسن

برای اونایی که دنبال فانوس می گردن

همه چیز تو قلب ماست، باید قلب مون رو پیدا کنیم، حسش کنیم، از قفس سینه بیاریمش کف دست، بذاریم حرف بزنه، فرمون بده، ما رو با خودش هر جا دووووس داره ببره.

وقتی دل رو می کنه

دقیقشو بخاین شنبه هفته گذشته بود داشتیم می رفتیم کنفرانس ... یه روز زودتر رفتیم که یه نصف روز مشهد اردهال باشیم و یه نصف روز نیاسر

نشد و نشدنیه که حرف دلمو می زدم

ولی دلم باهاش حرفشو زد

سر مزارش تابستون شد دل تنگیم

به اندازه یه شیرزن گریه مو ساکت کردم

فضا پر بود از برخورد انگشتان من با غربت

آدم اینجا تنهاست



برای خوردن یک سیب

چقدر تنها ماندیم

از بی تا با

با تو دل سیاهم به رنگ آسمونه

باور کن ندیده بودم اینو

آدمی چون کشتی است و بادبان

تا کِی آرد باد را آن بادران


باور کن که اینو از مولانا تا حالا ندیده بودم !

هر چند پاسخ سهراب اینه: نپرسیم که فواره اقبال کجاست

اما خب با اینکه مدت ها مولانا خونده بودم اما اینو ندیده بودم یا اگه دیده بودم حالیم نشده بوده :)) یا به قول خودش باد نفرستاده بوده خدا، یا من بادبانم باز نبوده.


اینم اولشه

پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتی است

مصطفی فرمود دنیا ساعتی است


اینو هم ندیده بودم آخه ! واقعا که ! نکنه بادبانمم مثه قایقم سوراخه ! چرا اینقدر کاربراتم ریپ می زنه !

قطعا نمونه سهرابی هم داره اما الان یادم نیس، حتی یادمه که یه جا یه شرحی هم براش نوشته بودما اما خود شعرش افتاده تو تار عنکبوت آلزایمرم.


بگذریم

یادم افتاد به "و فوت باید کرد که پاک پاک شود صورت طلایی مرگ" واقعا مرگ طلاست. فوت کنیم که غبار از چهره اش برداشته بشه بتونیم حقیقتش رو ببینیم. به خدا سوگند فرزند ابى طالب علاقه ‏‌اش به مرگ بیش تر است از کودک شیرخوار به پستان مادر. و یا: به خدای کعبه رستگار شدم.

از چه دلتنگ شدی، دلخوشی ها کم نیست : مثلا این خورشید، کودک پس فردا، کفتر آن هفته، یک نفر دیشب مرد و هنوز، نان گندم خوب است و هنوز ...

مرگ دلخوشیه

همونطور که سختی ها و رنج های حال حاضر رو فردا و فرداها میدن به دست فراموشی، مرگ هم همینطوره

وقتی یکی می میره، من فک کنم اطرافیانش که می مونن از فرط خودخواهی که چرا اون کس دیگه نیست فغان می کنن وگرنه مرگ چیزی نیست که فقط برای عده ای رقم بخوره، مرگ آسانسوره از طبقه یک به طبقه دو همین.

مرگ با خوشه انگور می آید به دهان


برگ ها می ریزند

کسی می تونه جلوی ریزش برگ ها رو بگیره، هرگز

پدرم وقتی مرد آسمان آبی بود و پدر من هم وقتی بمیره آسمان آبی خواهد بود بدون تعارف و خدا نکنه و زبونمو گاز بگیر و از این فرمایشات ...

یکم به حرف هامون فکر کنیم، چند لحظه سکوت به احترام همه حرفایی که در فوت عزیزانمون گفتیم ! خب چیزی غیر از این بود که به فکر خودمون بودیم که ای بابا دیگه رفیق مون رفت مادرمون رفت برادرمون رفت و ... تنها شد"م" ! به ضمیر فاعلی فعل هاتون نگاه کنین ببینین عزای عزیز رفته اس یا عزیز مونده !


باور دارم که پدر من هم خواهد رفت شاید الان که دارم اینو می نویسم رفته باشه و باور دارم که باید حقیقت مرگ رو دریافت. مرگ همونه که برای یه تار موی افتاده ام رخ داده ! مرگ همونه که من رو از شر خودم رها می کنه "و بند کفش به ترنم انگشت های نرم فراغت گشوده خواهد شد" "برای این غم موزون چه شعرها که سروده اند"

پریروز به یه دوستی می گفتم "اگه مسئولیت منو هل نمیداد می رفتم زراعت می کردم" خدا دو گوهر به آدم داده، بار امانت، تلاش. بار رو داده و تلاش هم داده که ببریمش، که وقتی می میریم متر میارن اندازه می زنن چند متر این بار رو آوردیم و خدا برای چند متر، تلاش بهمون داده بود.

بعضی از دوستان همین ایام سالروز فوت پدر عزیزشون هست، و بنده با صلابت میگم که تسلیت نمیگم. چرا که من مرگ رو رنجی ندیده ام که تسلی خواهد ! وقتی میگم به علی اقتدا کردم خب معنی داره دیگه وسعت داره عمق داره هومممم خب اجازه بدین من تنها به همون علاقه امامم به مرگ اقتدا کنم. که همین کفایت دست منو می کنه.

نظر را نغز کن تا نغز بینی

گذر از پوست کن تا مغز بینی


فعلا که رنجه ام

اینک رنجه مشو، اگر در مغازه ها، پای گل ها، بهای آن را می نویسند ...

خدا کنه روز باشه

ولی مکالمه یک روز محو خواهد شد

و شاهراه هوا را

شکوه شاهپرک های انتشار حواس سپید خواهند کرد

قر کف پام گیر کرده

آنکس که مرا طلب کند، می‌یابد

.

.

.

.

آنکس که من به او عشق ورزم، میکشم او را


جالبه ها، میگن خشت اول گر نهد معمار کج باید قید کمر راست رو دیوار بزنه :)) هر چیزی روی پاهاش می ایسته خب !

لطفا مواظب زیر پاهاتان باشید مبادا سرتان هوایی بشود و زیر پایتان خالی.

لطفا به زیر پاهاتان بنگرید، تاریک بود چراغ قوه قلب تان را روشن کنین.

به گرد اینترنت هم نرسیدیم :))

ما نفهمیدیم آخرش که کدوم امام زمون ولیّ ماست اونی که قراره با صلابت بیاد و عدالت به پا کنه یا اونی که مملکتشو نمی تونه از آسیب یه اینترنت فکسنی خرده پا دور نگه داره که اییییییقندر چاله می کنین و دست انداز میندازین تو راه این دیتاها و هی لاستیکشونو پنچر می کنین

نتیجه کاربردیش چی شد ؟ این شد که عبارت مملکت امام زمون کاربردهایی داره :)) از مثبت بی نهایت تا منفی بی نهایت :))

ای لعنت به هر چی خره دوپاس :))

دیگه اینترنت غیر قابل تحمل شده

یه روزی دسترسی به اینترنت رو با صفحه اول گوگل چک می کردیم ... حالا ... خب دیگه :)) بی زحمت اون دو تا نقطه رو بذارین اونور پرانتزها

هی خداییش اگه میخواین منو به خاطر چهارتا کلمه درد دل به عنوان سیّاس دستگیر کنین اعلام کنین تا همینجا بنویسم غلط کردم با خودم بودم اینترنت به این سورپیریزونی هییییچ جا پیدا نمیشه :)) بدو بدو اینترنت داغ فقط مواظب ماتحتت باش :)) لامصب خیلی داغه - جیییییزه

اینترنت پر سرعت مخصوص لاغر کردن سیستم تون - اینقدر سیستمتون بدوه و بهش نرسه از بس تند میره :))

بی دریا

بی تو هم دریای بی آرام دل شاید به طوفانم کشاند

یا براند

.

.

.

دل به دریا می زنم تا که دل دریا کنم

ریشه های تو از مهلت نور آب می نوشد

ای حیات شدید ریشه های تو از مهلت نور آب می نوشند


سینمایی رستگاری شاوشانک

دیالوگ بین نورتون و اندی


I am the light of the world, He that follows Me, shall not walk in darkness, but shall have the light of life

من روشنایی دنیا هستم هر کس که مرا پیروی کند (مرا پی گیرد) در تاریکی نخواهد ماند (در تاریکی رهنوردی نخواهد کرد) بلکه به روشنایی هستی (زندگی) خواهد رسید.

نوئه - دستتو دراز کن - چشمتو باز کن

نو ترین ساعات سال جدید رو تبریک می گم و براتون آرزو می کنم نگاهی نو و یا شاید نگاهی دیگر.


آری، شاید نگاهی دیگر

ما را به گرمی یک سیب آن چنان کند مانوس

که در حرارت آن دست و رو شوییم

و در رگ ها شاید، قطره ای از سبزینه

عشق به نورش کند ما را آفتاب گردان

هر چه باشد سپیدی امید یک شکوفه در سراشیبی تندباد

رنگین کمان آبستن خواب پرستو در لانه کوچ

وزن انحنای بیدی مجنون در مسیر ریشه های تمنا

آذرخش ترک خوردن تخم کبوتر در خاطره اول

اثر خشنودی دل در مسیر گنج های نا اندوختنی

و انار رنگارنگی دست بشر زیر شکاف ملکوت

فانوس بارآوری همت چک چکه است

افسون ستاره های سقف روزن روزن خانه دوست.


لذتی که بردم هدیه به شما

اول هفته که از کلاس بر می گشتم اینو دیدم و چند دقیقه ای رو لذت برم حسابی

دیروز صبح که میرفتم کلاس چندتا عکس ازش گرفتم. اینم یه هدیه به شما :)

دیگه کم کم داره نقطه عطف پریودیک طبیعت فرامیرسه :) عادت سبز درخت :)

اگه بدونی زیر این درخته که وایساده بودم چه بوی خدای توابی میومد

بین چند تا زنبور عسل که با این شکوفه های ماورایی گرم گرفته بودن و من، چه تبریک ها، چه خوش آمدها، چه حسادت ها و چه خوش بادها



درختی که شکوفه کرده، بخشیده شده ؟ خودش چی، خودشو هم بخشیده ؟

من که فک می کنم هر لحظه ای که از راه میرسه اولین حقی که به گردن ما داره اینه که تو اون لحظه شکوفه بزنیم، متولد بشیم تو اون لحظه.

زمانی برای بالا آوردن !

عجب وضعیتیه ! خوبه دیگه تا دیروز ارسال مقاله به الزویر افتخار و امتیاز داشت حالا نمره منفی حساب میشه و قراردادشونم با الزویر تمدید نکردن و خب وقتی که به مقالات این پایگاه دسترسی نداشته باشیم یعنی یه بخش عمده ای از تحقیق رو باید بیخیال بشیم ! میشه ؟!

آخرش کجا قراره بریم ؟ هر کی ما رو تحریم نکرده ما خودمون زحمت تحریمشو بکشیم :))

آخه به خاطر چهار تا کارشکنی که دست به تحریم نمیشن که ! مثه این تازه ازدواج کرده ها که به محض رخ دادن یه بحث کوچولو میگن ط ل ا ق !!!

بابا بی خیال :| کامآن

از یه طرف رهبری نظر به تولید علم داره از طرف دیگه آقایون ابزار تولید علم رو اگرم وجود داشته باشه نابودش می کنن ! اینو میگن ولایت پذیری ! تهشه ها

دسترسی به مقالات یکی از مهمترین ابزاهای تولید علمه که خب دست مریض ز ذ ظ اد (کدومشه ؟) به بهترین وجه ممکنه فراهم شده :))

خداییش خنده هم نداره من این :)) ها رو میذارم واسه چی


لا به لای اینا بگم که این تبلیغه هس که میگه "گوشیت اینترنت داره" خیلی حال می کنم :)