لازمه شکل گرفتن آخوند درباری، دربار شاهنشاهی نیست.
آخوند درباری آخوندی است که در فتوایش بجای عدالت، منافع حاکم را لحاظ میکند و خلاص.
تنها چیزی که در این مملکت بین اقشار و طبقات مختلف جامعه به عدالت تقسیم شده خفقان است.
امروز سر راهم، طرفای پارک هشت بهشت، چند دقیقه ای منتظر بودم و اونجا قدم میزدم.
یه جای پر رفت و آمد، از همه جور تیپی
منم که طبعا آدم زل زننده تو جزئیات ملت
یه جفت آدم از کنارم رد شدن
بعنوان یه آدم بهشون حسودی کردم
به هماهنگی قدمهایی که کنار هم میزدن
به اون بقبقوهای سری و ناب
به گره های نگاه هاشون
و لبریز از اشتیاق
the desire to find companionship درونم شعله کشید
یه انیمه خاص هست به نام the red turtle که از میل یافتن همراه وصفی آشنا با درون داره.
-وقتی به این نتیجه رسیدم که آرمان من در ید قدرت من نیست
-زندگی رو به دهندش واگذار کردم
-نخرید.
هر که دل آرام دید، از دلش آرام رفت، چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت.
هر که در حافظه چوب ببیند باغی، صورتش در وزش بیشه شور ابدی خواهد ماند.
هر چیزی اگه به مقدار زیاد موجود باشه ارزشی هم نداره
اما این قاعده تو دنیای آدما (متاسفانه) همه جا صادق نیست
هر چیزی بین مردم زیاد بشه مردم خواهانش میشن و رواج پیدا میکنه
چرا؟؟؟
شاید چون به دست آوردن چیز خوب مثل اخلاقیات خوب خیلی سخته و درکش هم سخته و حفظش هم سخته
گاهی اوقات ما خوب نیستیم و دیگران هم ما رو نمیخوان
اما چون هر گردی گردو نیست میشه گفت هر وقت ما رو نمیخوان دلیل نمیشه که ما خوب نیستیم شاید ما فقط رواج پیدا نکردیم =)
مردم از هر چیز ناخوشایندی که درکش بکنن می گریزن مثه فقر اقتصادی
اما اگه می بینی از فقر فرهنگی کسی نمیترسه بخاطر اینه که درکش نمیکنه
حالا کدومش ترسناک تره؟ ^_^
اگه یه روز دروغ گفتی و نترسیدی بدون که خیلی سقوط کردی
اگه یه روز کاری که باور داری درسته رو علیرغم ناهمسویی با دیگران انجام دادی، روح تو در اون روز سبک ترین بار رو به دوشش احساس خواهد کرد
ای بد به حال اونایی که خوبی ها در جامعشون دچار فقر ترویج میشن
گفت اینکه سر آدم بیگناه رو لب جوی آب میذارن و می برن دلیلش اینه که ما اونها رو به گل شدن آبی که پای سپیدار میره و نان خشک درویشی رو نرم میکنه نگران نکردیم و دل اونها رو به این لطایف لطیف نکردیم.
Courage isn't just about being brave.
Courage is daring to do what is right, in spite of the weakness of our flesh.
From The Help.
هیچ چیز به اندازه بی عدالتی ناامیدی به بار نمیاره.
چرا هیچ چیزی زیباتر از شکوفه نیست؟
حادثه مهم داریم و حادثه معمولی داریم و غیره
هر حادثه ای یک واقعه است
این واقعیت را همه ما می بینیم.
هر حادثه یک تفسیر هم دارد
تفسیر به حادثه یک زاویه برداشت می بخشد
ما از طریق این زاویه حادثه را درک میکنیم.
آنچه که ما از حادثه درک میکنیم تاثیری است که حادثه بر ما گذاشته است.
اگر حادثه یک واقعه است و ما می توانیم آن را ببینیم چه نیازی به تفسیر است؟
هر واقعه یک حقیقتی هم در خود پنهان دارد.
برای دستیافتن به آن حقیقت، باید از زاویه ای فراواقعی به آن حادثه نگاه کرد.
تفسیر قرار است این زاویه فراواقعی را مهیا کند.
اما سوال اساسی این است:
تفسیر حادثه چقدر به حقیقت حادثه نزدیک است؟
شاید مهمترین مشکل بشر در بهره بردن از «تاریخ»، تفسیر حوادث باشد.
ما باید بپذیریم که تفسیری که از جانب حاکم القا می شود یقینا یک رو دارد و آن هم نفع حاکم.
نام را باز ستانیم از پشه از ابر از تابستان
از حوادث تاریخی
از غدیر خم!
هر کجای قلب مردم باشی عاقبتت هم همونجاست.
من هیچ وقت قائل به وجود چیزی مثل سرنوشت نبودم و هنوزم نیستم.
و سرگذشت - چیزی که نمیتونم انکارش کنم - همیشه مثل یک پافشاری لجبازانه اشاره به چیزی شبیه به سرنوشت داره.
آیا انسان آزاد نیست؟
این دنیای یک سویه رو به جلو، درک اختیار رو سخت میکنه.
آیا اختیار هم مثل زمان زاده ذهن انسانه؟ برای پر کردن گپی از جهل؟
اگه اختیار وجود نداشته باشه - حداقل تا سطحی - اونوقت ابتلا هم نخواهیم داشت و اگر هم داشته باشیم چیز مسخره ای مثل اجرای یک تئاتر براساس یک نمایشنامه خواهد بود.
حتی گسترش در دامنه اختیار امتداد پیدا میکنه.
میگن dna انسان و شامپانزه کمتر از چند درصد با هم فرق داره. اگه میشد dna کلمات رو هم بدست آورد اونوقت میدیدم که سرنوشت (یک چیز ساختگی و دروغین) چقدر به ابتلا شباهت داره.
به نظرم اونچه که سرگذشت ما بهش اشاره میکنه در حقیقت ابتلاست و نه سرنوشت.
اگه میشد ابتلای خودمون رو میشناختیم! برنده می شدیم.
آدم باید سر قولش باشه مگه نه؟
سال گذشته 70 درصد کل سیمان تولیدی کشور رو 15 نفر خریدند! سیمان از پاکتی12ت به60ت و 70ت و 80ت و 100ت رسید!
سکوت در برابر ظالم حکم چی رو داره؟
من، بعنوان یکی از اعضای بنی آدم که تو در کتابت بهشون قول دادی که معیشت کسی که از تو یاد نمیکنه رو در تنگنا قرار میدی (طه 124)، از تو برقراری قولت رو خواستارم.